هویتی که از بیرون شکل گرفته

هویتی که از بیرون شکل گرفته

بسیاری از آن چه ما آن را جزئی از هویت خود می دانیم، برخاسته از همانندسازی با شیوه ی زندگی و باورهای والدین است، همچنین برخاسته از محیط فرهنگی است که در آن زندگی کرده ایم، برخی دیگر نیز، که ما آن ها را هم بخشی از هویت خود تلقی می کنیم، تجویزهایی است که در دوران کودکی، والدین و آمورگاران و بستگان جورواجور، برای ما کرده اند. در این حالت، یک نفر همواره کودکی کوشا و زرنگ به حساب می آمد، و کودکی دیگر، همواره الکی خوش؛ شخص، خود را با چنین تجویزهایی یکی انگاری می کند،به خصوص وقتی تحسین آمیز باشند؛ و این گونه، هویت شخص از بیرون تعیین می شود. وظیفه ی انسانی ماست که در روند رشد در این باره تفکر کنیم و تشخیص دهیم چه چیزی واقعاًبه خود ما تعلق دارد، و چه چیزی را از بیرون اخذ کرده ایم. معمولاً در دوران نوجوانی شخص به این وظیفه می پردازد، یعنی آن گاه که تردید نسبت به خود و مشاهده ی خود آغاز می شود.

مرد جوانی که اافسرده و بی انگیزه باشد و از آلام فراوان جسمانی غمگین و ناراحت، دانشجویی غمگین و ناراحت هم خواهد بود.او با تقلای بسیار توانسته است دیپلم بگیرد، و حالا قرار است به دانشگاه برود. وقتی از او سوال می شود واقعاً دوست دارید چه کاری بکند، اظهار می دارد که چه قدر دلش می خواست با کمک دیگران اردوگاهی برای یک سازمان بین المللی جوانان برپا کند. وقتی راجع به این موضوع صحبت می کرد، پرشور و سرزنده بود، آدم دقیقاً حس می کرد که چگونه قلبش می تپد.پس چرا در رشته ی زبان شناسی باستان ثبت نام نکردبود؟ «من از سنخ روشنفکر عقل گرا و درون گرا هستم که استعداد زبان دارم؛ پس برای من زبان شناسی باستان یک رشته ی تحصیلی منطقی است!» وقتی توجه او را به احساسی که هنگام سخن گفتن از دایر کردن اردوگاه داشت و رشته ی تحصیلی کنونی اش جلب کردیم، متوجه شد که، «شاید در این مورد یک چیزی غلط از آب درآمده است.» او از خانواده ای بود که همیشه زبان شناسان باستانی سرشناس از آن برخاسته بودند. از آنجا که استعداد زبان داشت، هویت او را زبان شناس باستانی بعدی تعیین کرده بودند. در مورد او فرآیند رشد به زمان طولانی تری نیاز داشت تا او بتواند این تجویز، و امنیت همراه با آن را قربانی کند، و رشته ی تحصیلی خود را در دانشگاه تغییر دهد. بدین ترتیب، رنجیدگی ناشی از افسردگی او نیز برطرف شد.