تعریفی کامل از مفهوم سایه شخصیتی

با کمی دقت این گونه افراد را همه جا می توان دید. رئیسی که در نقش ریاست غرق شده است. او نه تنها در محیط کار رئیسی دقیق و سخت گیر است، بلکه در سایر حوزه های زندگی نیز - در رابطه با همسر،با فرزندان، با دوستان و ... - همچون رئیسی سخت گیر و مستبد عمل می کند. غافل از این که نقش ریاست گرچه در کارخانه و شرکت می تواند کارایی داشته باشد، در حوزه هایی که عواطف و رابطه مندی در آن نقش اساسی را ایفا می کند، ناکارآمد است و سلامت رابطه را به مخاطره می اندازد. یا خانمی را در نظر بگیرید که خود را صرفاً با جنبه ی مادرانه ی خود تعریف می کند و جز آن هویتی برای خود قائل نیست. رابطه ی او با همسرش، قطعاً رابطه ی شایسته ی زناشویی نخواهد بود؛ مرد به جای همسر، مادر دارد. حتی در مورد فرزندانش نیز، این رابطه سالم نخواهد بود. او برای حفظ هویت مادرانه ی خود، به طور ناخودآگاه مانع رشد و استقلال فرزندانش خواهد شد. اگر آن ها استعدادها و توانایی های بالقوه ی خود را شکوفا کنند و به استقلال برسند و راه ویژه ی خود را در زندگی در پیش گیرند، او نقش مادری خود را از دست رفته خواهد دید. پس به طور ناخودآگاه خواهد کوشید آن ها را همواره به خود وابسته نگه دارد. رابطه ی او را در جمع دوستانش در نظر بگیرید،یا در محل کار. مثال ها فراوانند. این، همانا به جمود رسیدن در یک نقش است، که هم به خود فرد آسیب می رساند هم به دیگران، و مانع فرآیند رشد فردیت هم در خود او و هم در دیگری می شود.