کوچیکتر که بودم دائم با خیال آدم هایی که تونسته بودن خودشون را نشون بدن زندگی میکردم

مثلا دوست داشتم شبیه فلان فوتبالیست معروف بشم که همه دوستش دارن 

یا شبیه فلان بازیگر که همه عاشقشن 

کلا دیده شدن برای من خیلی مهم بود.


چه کسی باید بشوم



کم کم دیگه به این که بزرگ بشم فکر نمیکردم و فقط با خیال بزرگا زندگی می کردم.

گاهی جوگیر میشدم مثلا :

ایران تو مسابقات کشتی جام جهانی قهرمان میشد و من فرداش کلاس کشتی ثبت نام می کردم.

خوب این طبیعت سنم بود که خیلی زود جوگیر بشم ولی خوب نیاز داشتم که از کسی بشنوم که آیا مسیری که دارم میرم درسته 


یادمه حدود سه سال تو کشتی ادامه دادم ولی یه جا که دیگه خیلی فشار تمرینات زیاد شد و اوج فشار ورزشی و درک کردم جا زدم ، اونجا همونجایی بود که آدم های موفق در رشته ای با آدم های ناموفق فرقشون معلوم میشه


همه اون آدم های بزرگ که معروف شدن و محبوب شدن این قله سختی را فتح کردن و همه فشارش رو تحمل کردن ، ما همه برای بازرگ شدن باید این قله سختی را فتح کنیم و طبق هر مسلکی هم که به موضوع نگاه کنی پاداشایی که به ما داده می شود در ازای سختی است که می کشیم.



تو مسیرتون ثابت قدم باشید.