«بارها و بارها دیده‌‌ام كه آدم ها درباره میزان مسافتی كه در یك روز یا در یك هفته طی كرده‌اند صحبت‌كنند، اما به ندرت دیده‌ام كه آنها از آنچه طی مسافت‌ها دیده‌اندحرف بزنند.» از «لوئیز آمور»

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله


سلام.

بخش سفرنامه از بخش های جدیدی هست که سال 94 به وب سایت اضافه شد و چون سفر جزو اهداف سال 94 من هست هرچند وقت یکبار برنامه سفر طراحی میکنم و بعد از اون به شیوه سفرنامه از طریق وب سایت شما را با محلی که رفتم آشنا میکنم و توضیحاتی می دهم و همچنین تصاویری از این سفر.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله


اولی برنامه سفر سال 94 ، برای روزهای 12 و 13 فروردین بود به سمت سمنان برای بازدید از روستای شهمیرزاد و چشمه های طبیعی باداب سورت و همچنین منطقه حفاظت شده و جنگلی میانکاله.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله


صبح 12 فروردین ساعت 7 صبح از ابتدای اتوبان امام علی به سمت سمنان شروع به حرکت کردیم.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله

کمی که از مسیر گذشت نزدیکیای پاکدشت برای صرف صبحانه توقف کردیم و یک صبحانه کامل صرف شد و حرکت کردیم به سمت گرمسار و بعد از اون سمنان.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله

حوالی ساعت 11 صبح به شهمیرزاد رسیدیم که تقریبا 15 کیلومتر بعد از سمنان است.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله

قبل از سفر با یکی از اقوام دوستانم هماهنگ کرده بودیم و کلیک منزلی که اونجا داشتند را گرفته بودیم ، خوب طبق آدرس رفتیم و به اشتباه به جای بلوک A وارد بلوک B شدیم و رفتیم طبقه پنج و چون نمیدونستیم اشتباه آمده ایم طبق آدرسی که داده بودند وارد طبقه پنجم و در سمت چپ شدیم و اتفاقا کلید به در خورد و ما بی خبر از همه چی وارد خانه شدیم :) 

تقریبا یک ساعتی داخل خانه بودیم و وقتی خیلی تلاش کردیم برای اینکه فلکه آب خانه را از زیرزمین باز کنیم و موفق نشدیم با دوستمان در تهران که منزل برای او بود تماس گرفتیم و شرح جزئیات دادیم و متوجه شدیم که باید بریم بلوک بغلی و این بلوک نیست . نکته جالب اینجاست که کلید طبقه پنج بلوک A  به طبقه 5 بوک B میخورد . :) . به هر حال بعد از این کشمکش اولیه به منزل مشخص شده برای استراحت شب رسیدیم و گردشگری را بعد از اطمینان از محل سکونت شروع کردیم .

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله

اولین مکانی که برای بازدید کردن رفتیم ، میدان اصلی شهمیرزاد بود که به گفته دوستان که اصالتا شهمیرزادی بود ، در گذشته فقط همین میدان و خانه های اطراف میدان بوده کل شهر ولی به مرور گسترش پیدا کرده.

کلا هیچ چیز از همون اول کامل نیست ، یادم میاد آقای رضایی (روانکاو) هم تو یکی از سخنرانی هاشون این مساله رو اشاره کرده بودند که سعی نکنید وقتی می خواهید موضوعی که در ذهنتان هست را پیاده سازی کنید کامل ، کامل ارائه بدهید بلکه با حداقل های ارائه دهید تا دیده شود که پیاده سازی شده سپس آن را گسترش دهید.

خودم حس می کنم زندگی های ما هم همینگونه هست ، شما ببینید زندگی های مشترکی که زن و مرد با هم زندگی شان را گسترش داده اند و به چیزهایی که خواسته اند رسیده اند بسیار لذت بیشتر ی می برند نسبت به کسی که به صورت کامل وارد زندگی شده اند ، گسترش میتونه انگیزه برای حرکت های بعدی بدهد . ، کلا بهتره زیاد تو شروع حرکت هامون وارد جزئیات نشویم و فقط قدم اول را برداریم.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله

کنار میدان اصلی شهر یک پارک بود که تقریبا به شکل شیطان کوه لاهیجان طراحی شده بود یعنی پله میخورد به صورت مارپیچ و بالا میرفت ، و قشنگ بود و با توجه به هوای عالی شهر ، خیلی می چسبید این پیشروی روی پله ها.

سفرنامه شهمیرزاد ، باداب سورت ، میانکاله

بالای این پله یک مجسه از یک عقاب بود که بال های خود را باز کرده بود و با توجه به ارتفاعی که از زمین گرفته بودیم با بالا آمدن از پله ها واقعا نمای خیلی زیبایی داشت از کنار این عقاب به شهر نگاه کردن. خود این مکان تلستیج هم داشت برای بالا رفتن که این دو روز بسته بود به دلیل سرمای هوا.