رفاقت ؛ بلي در انتهاي همه ي درگيري هاي زن و مرد در زندگي به اين نقطه در ايده آل ترين حالت ممكن بايد برسند كه نه مرد توقع زنانگي خدايي از زنش داره و نه زن توقع مردانگي خدايي از مردش ، البته كه بازم در بهترين حالت شايد اين پروسه حداقل ٥ سال جنگ و دعوا نياز داره ولي خوب انتهاي خوبش بايد اين شكلي باشه ...

ديگه اينجاست كه زن بدون شوهرشم هويت داره و مرد هم بدون زنش آرامش ذهني و تنها دليل بودنشون در كنار وابستگيشون به هم نيست بلكه انتخابشون به در كنار هم بودن در قالب دو همراه در مسير زندگي و در اين مسير شايد كمكي به همديگر بكنند ولي مسئوليت اتفاق و تغييرات دروني هر كس بر دوش خودش است ...



خوب چه كاريه ازدواج كنيم ؟ همينجوري نمي شد ؟ متاسفانه نه نمي شد چون تا يه زن اون عميق ترين احساسات سركوب شده دروني مرد را در روال زندگي نمايان نكنه و يه مرد تمام تصور زن از پادشاهي با اسب سفيد را با خاك يكسان نكنه روان به اين جمع بندي نمي رسه كه مسير صحيح چيست ...



انسان ها براي رشد به رنج كشنده زندگي زناشويي نيازمندند