در ادبيات روانكاوي سفر رشد فرديت هر انسان از يك دره عميق و ترسناك ( عقده مادر ) به بهشت برين ( كهن الگوي مادر ) شناخته مي شود . 

طبق اصل هم زماني ما در هر سطحي از آگاهي كه باشيم وقايع مورد نيازمان در همان سطح رخ مي دهد .

 و طبق تاكيد هميشگيمون يا ما خودمون در مسير رشد قرار مي گيريم يا دنيا به زور ما را در اين مسير قرار مي دهد.

 اين سوال ميتونه جواب هاي مختلف داشته باشه ولي براي اينكه موضوع را بتونيم ببنديم يك مدل را نمايش مي دهيم . 

نوع ارتباط بین مادر و دختر می تواند در برخی موارد منجر به از بین رفتن کامل غرایز زنانه و یا جلوگیری از بروز آن ها برای دختر شود ، لذا دختر خود را مادر می بیند یعنی معنای زندگی خود را فدا شدن یا فنا شدن در مادرش می بیند و برای خواسته ها و انرژی های درخواستی درونش ارزشی نمیپندارد و هر آنچه نمایش دهنده مادری کردن ، روابط شخصی و کشش های جنسی است ، احساس حقارت را در دختر بر می انگیزد و در این مواقع دختر به مادر خود پناه می برد. 

این مدل مادر برای این مدل دختر مادری است که هر آنچه میخواسته دختر زندگی کند مادرش می کند و دختر فقط نقش خونی در رگ های مادر دارد یعنی تداوم مادر بودن با خون او .

 این دختران بی خون در بازار ازدواج بهایی گران دارند و احتمالا از سنین پایین خواستگاران نوبت به نوبت از راه می رسند زیرا مشخصه اصلی این دختران گیرندگان خوب برای فرافکنی های مردان هستند و مردان می توانند هر چه میخواهند به خورد روانی این دختران بدهند و کاملا این دختران را بر مبنای روانی خودشان شکل بدهند ،‌خوب قطعا این دختران برای مردان جذابند چون مرد در برابر این دختران این حس را کسب می کند که همان پسر پادشاه است که بر اسب سفید سوار شده حتی اگر آن مرد معتاد و دزد و ناتوان و… باشد .

 حالا این دختر بازی را از روی زمین مادر میاورد روی زمین همسر ، یعنی خون را در رگ های همسرش منتقل و جاری می کند ، اکثرا این ازدواج ها با رشد شارپی ( زیاد ) مردان روبرو می شود چون این زنان به مانند قالیچه ای جادوییی عمل میکنند که سرزمین مردان را عوض می کنند و همه امتیازها هم برای مردان لحاظ می کنند و به دیگران هم این نمایش را می دهند که این سعادت و خوشبختی همه از دستاوردهای این مرد است . چون خودش را جز خونی در رگ مرد نمی داند .

 به بند دوم از همین متن مراجعه کنید .

 ما در هر سطحی از آگاهی باشیم وقایع در همان سطح رخ خواهند داد . حالا این زنان گرفتار بحرانی میشوند که بابتش از مادرشون فرار کردند و ازدواج کردند یعنی فدا شدن برای طرف و تحقیر شدن و دیده نشدن از سمت اون طرف . 

و این چرخه یا اصلاح میشه یا این دختر به فرزندش انتقال می ده و اون هم به فرزندش و …. تا بالاخره یک فرزند آگاه این حلقه های نابودی را پاره کند و خود را از چنگال عقده ای نجات دهد که ممکن است مربوط به چند نسل قبل باشد و همینطور تا الان ادامه داشته است.