امروز مراسم خاکسپاری مادربزرگم بود 

 خیلی تو ذهنم این کلیپ چرخید و الان که از سر خاک برگشتیم تو آرشیو گشتم و پیداش کردم .

من میدونم و این دانسته ام را به هیچکس تحمیل نمی کنم ولی خاصیت و ماهیت این جهان همراه با غم از دست دادن است ، غم از دست دادن عزیزان ، سرمایه ها ، دستاوردها و ...

این که جنازه شخصی که فوت شده است را برای آخرین بار به منزلش می آورند خیلی عجیب است و اگر آدم تصور کند اون لحظه روح شخص هم همراه تابوت هست بسیار فضای فکری و عبرتی به انسان می دهد ، تمام تلاش ها و درد و رنج ها و گله و حسادت ها خوشحالی ها غم ها و... همه آنچه داشتی یا برایش تلاش کردی که داشته باشی یا به ناحق گرفتی یا به ناحق به تو دادند را باید برای آخرین بار ملاقات کنی و بدانی که دیگیر از تو نیست و مالکیتش از تو گرفته شده ....

لحظه ای که جنازه مادربزرگم را به خانه خودش آوردند برای آخرین بار در میان جمعیت کثیری که تا همان یک هفته قبل اگر بودند خیلی موثرتر بودند تا روز فوت ایشان ، ذهنم رفت تو تمام خاطرات دوران بچگی در خانه مادربزرگ ، از روز عید قربان که باید حتما میرفتیم اونجا برای صبحانه قربانی مادربزرگ ، "جگر گوسفند" برای نوه ها است و آن ها باید باشند یا شب های شنبه هر هفته مخصوصا زمانی که پدر بزرگ هم زنده بود همه دایی و خاله و عمو ها منزل پدربزرگ بودند شام و کلی خاطره های بسیار بسیار عمیق که سخت پاک میشود از ذهن انسان و انسانی که به راحتی به زیر خاک رفت و فاتحه ای برایش خواندند و خدانگهدار ...

از بهشت زهرا که برگشتم همسرم را بیشتر دوست داشتم ، خانه ای که توش زندگی می کنم بیشتر به چشمم آمد ، گل حسن یوسفی که روی میز کارم گذاشته ام را عمیق نگاه کردم و به نظرم خیلی شاداب بود ، دلم برای کسانی که باهاشون قهر بودم تنگ شد ، ته دلم ذوق کردم از داشتن چنتا رفیق خیلی خوب تو زندگیم و انگار یکی یکی همه دارایی هایم را شمردم ، دارایی هایی که مالکیتی روی آن ها ندارم ولی انرژی مثبت و نیروی محرکه زندگی من هستند و قدرشان را امیدوارم که بدانم ...


خدایت بیامرزتت مادربزرگ کمی لذت بیشتری در زندگی به ما بخشیدی با تجربه ای که امروز برای من رقم خورد در مراسمت .