باور داشتن یا نداشتن به خدا یک هدف را دنبال می کند و آن آرامش است ..

چند شب پیش یکی از اقوام منزل ما بود و بحث داغی صورت گرفت راجب اینکه علی در صدر اسلام چقدر از ایرانی ها را کشته و چقدر خیانت کرده ، ایشون مستندات خودشون را ارائه می کردند من هم نظر و تحلیل خودم .بحث های این سبکی تهش به بن بست میرسه چون منابع مطالعاتی متفاوت است.

بهترین راه بحث برای موضوعات معرفتی تطبیق آموزه ها با اتفاقات رایج زندگی است ،

مثلا دیدگاه اسلام راجب وظایف زن و مرد در رابطه و دیدگاه مسیحیت و دیدگاه روانشناسی نوین در مکاتب مختلفش ، اون موقع خود انسان ها می فهمند که کدام یک کاربردی تر است وگرنه اینکه علی از ایرانی ها کشته یا نکشته و اینکه بعد از پیغمبر علی باید مینشست بر کرسی یا ... اگر اثبات هم بشود دردی را دوا نمی کند ،

مردم به دنبال راهکار برای آرامش در زندگی هستند و فریاد می زنند که شخصی این راهکار را به من بدهد ، حالا اگر خیلی دلت برای مکتبی که بهش معتقدی میسوزه ببین چیکار میتونی بکنی با اون مکتبت تا مردم حالشون بهتره باشه یا اگر میخواهی مکتبی را رد کنی ببین کدوم دیدگاه اون مکتب آرامش را از مردم سلب کرد اون را تشریح کن ، مردم خودشون بسیار با شعور هستند و میفهمند که به چه چیزی باید اعتماد کنند و به چه چیزی نه ...


مردم دنبال آرامشند نه دین و امام و پیغمبر و روانشناس خاصی ، آرامش به مردم بده آن ها میشوند مرید تو یا مکتب تو ...