رفتیم رستوران با یک دوست ...

فرداش دوستی دیگر از اتفاقات روز گذشته سوال کرد و گفت که خوش گذشت ؟

گفتم : آره خیلی خوب بود ...

گفت : خوب تعریف کن ببینم منظورت از اینکه خوش گذشت چی بود ...

 

براش تعریف کردم کمی و تمام و این جمله که "منظورت از خوش گذشت چی بودش " شد یه جرقه تو ذهنم ...

 

ما تو رستوران چند دسته لذت داشتیم :

1- با رفیقم رفته بودم و لذت همنشینی و مصاحبت با او

2- لذت غذا خوردن

3- لذت دیدن غذایی که قبلا ندیده بودم

4- لذت احترام گذاشتن گارسون رستوران به ما

 

5- یه لذتم بود که هی دارم فکر میکنم بگم یا نگم آخه خیلی زشته ولی خوب ، لذت بود دیگه ، بعد از اینکه غذا خوردیم ، بعد از مدتی ، معده هشدار می دهد که باید غذایی که خوردی را دفع کنی و فشار بهت میاره و تو وارد اتاقی دو در دو می شوی و لذتی را تجربه می کنی برای مدتی کوتاه ولی تخت الشعاع قرار می دهد همه ی تقلا ها برای لذت های قبلی ات را که شرم از توضیحات بیشترش وجود دارد ...

 

 

ببخشید که متن یکم چهره خوبی نگرفت ولی داشتم به شب قدر و موضوع خواستن فکر می کردم ...

اگر نیاز داری بری دستشویی حتی اگر تو مجلل ترین رستوران عالم هم باشی تنها چیزی که به تو لذت میدهد در آن لحظه رفتن به دستشویی است و لاغیر ...

بعضی ها می گویند شب قدر از خدا چه بخواهیم و به نظرم این برمیگرده به تو که چی نیاز داری ...

خیلی مثال عجیبی است ولی بسیار نزدیک به موضوع ...

محدودیتی در عطا وجود ندارد ولی در ساختار فکری تو این محدودیت هست پس ، دستشویی ات رو برو بعد بیا بشین سر سفره شام !!!

 

شب قدر محدوده اش خارج از اعتقادات انسان است و همه چه انسان های معتقد و چه کسانی که اعتقاد ندارند با این اتمسفر ایجاد شده برای خواستن همراه می شوند و گفتم که یادآوری کنم ، عیبی نداره اگر خواستن تو خیلی پیش پا افتاده باشه ...

 

اگر داری له له میزنی یه عمر برای یه رابطه ، به فکر رابطه باش ...

اگر داری له له میزنی برای ماشین به فکر ماشین باش ...

تکرار می کنم " دستشویی ات رو برو بعد بیا بشین سر سفره شام" ...

 

 

 

** این محدودیت کارکتر اینستاگرام هم مساله ای است ، نشد مفصل مطرح کنم !!!

#معرفی_کتاب #مثنوی_معنویلذت از نظر هرکس متفاوت است