سر کلاس زبان انگلیسی ، همکلاسی ام که بغل دست من می نشست وقتی معلم روش به تخته بود ، آدامسش رو درآورد ، گردش کرد و پرت کرد و همزمان معلم هم صورتش رو از تخته برگردوند به سمت کلاس و در طی یک همزمانی نادر آدامس لاویز گوله شده خورد مرکز پیشونی معلم ما ...من که نتونستم جلوی خودم رو از خنده بگیرم مضنون اصلی این قضیه شدم که هیچ ربطی هم به من نداشت خلاصه با چک و لگدی حسابی از کلاس پرتم کرد معلم بیرون ...نیم ساعت بعد زنگ تفریح بود ...تو حیاط بودم که دیدم همون همکلاسیم با یک ساندویج فلافل و نوشابه اومد پیش من برای معذرت خواهی ، با اینکه من تا یک ماه اجازه ورود به کلاس رو نداشتم ولی برای رفیقم موضوع حل شده بود چون با نوشابه و فلافل عذر تقصیر کرده بود ...خیلی سال از اون اتفاق می گذرد ولی بارها این سیاست نوشابه و فلافل تکرار شده و من بارها یاد دوران مدرسه کردم به عناوین مختلف ...یه اتوبوس پر از سرباز در مسیر رفتن به آموزشی چپ میکنه و همه کشته میشن و دولت و رسانه ها شروع می کنند به پخش کردن نوشابه و فلافل به مدت یک هفته در شبکه های مجازی و صدا و سیما و بعد ...پلاسکو میریزه کلی آدم میمیره و هفته اول پخش نوشابه و فلافل را شاهد هستیم و بعد ...انتخابات است ، افتتاح صورت می گیرد به سرعت باز کردن در نوشابه و بعد ...من هنوز که هنوزه نوشابه و فلافل که بهم تعارف میشه دلم میگیره ...دوستان کسی خواست ما رو مهمون کنه لطفا همبرگر با دوغ ، من دیگه طاقت ندارم