زيبايي و زيبايي شناسي

مشک حقیقی ...

تو مترو نشستم ، سرم تو کتاب بود یه لحظه سر بلند کردم یه پسری جلوی من نشسته بود ، دیدم داره دزدکی یکی رو هی دید میزنه و باز میره تو گوشیش باز نگاه میکنه باز میره تو گوشیش ...

از سبک نگاه کردنش حدس زدم یه دختر خیلی زیبا در جهتی که نگاه می کنه نشسته ، یه زاویه 45 درجه به ستون فقراتم دادم و دیدم یه دختر اونور تر نشسته ولی خوب اونقدر به نظرم من خاص نیومد که هی دزدکی بخوای نگاهش کنی و روحت حظ کنه ...

 

فکرم مشغول شد ...

یاد چندین سال پیش افتادم ، همه ی فامیل افطاری خانه ما دعوت بودند بعد از افطاری یکی از مردان فامیل بلند شد که بره بابام گفت کجا به این زودی گفت من میرم منبر آقا مجتبی تهرانی برمی گردم تا دو سه ساعت دیگه ، منم گفتم میشه منم باهاتون بیام گفت بیا ...

رفتیم تو خیابان ایران و یه جا بین کلی آدم قلم به دست که آماده  برای نوشتن صحبت ها بودند نشستیم ...

بعد از مجلس ازم پرسید ، دوست داشتی صحبت هاش رو ، گفتام یه چیزایی نوشتم منم از لابلای صحبت هاش ولی حال نکردم با موضوعاتش ...

 

امروز نگاهی به متن هایی که اون شب نوشتم کردم و حس کردم چقدر حیف شد که این مرد دیگه نیست تو این دنیا ... این من بودم  که درک نمی کردم زیبایی را و صحبت های اون شب را خوب نمی دیدم ، من باید رشد می کردم که زمان نیاز داشت و کار یک شب نبود ...

 

 

دیدن اون پسر تو مترو و نگاه دزدکیش به دختر فضای ذهنم رو برد به زیبایی شناسی ... هر وقت چهره دلربایی دلم رو لرزونده این حسرت رو به بعضی از آدم ها خوردم که چه جوری به درکی رسیدن که زیبایی ای فراتر از همه این زیبایی های جسمی را می بینند و این مسائل اصلا به چشمشون نمیاد ...

 

 

به هر حال موضوع اینه که کار ، کار یک شب نیست ...

 

 

رمضان ...

برای درک زیبایی افطار باید روزه گرفت تمام روز را و برای درک زیبایی فطر باید روزه گرفت تمام ماه را ...

هر درکی از زیبایی بهایی دارد ...

 

 

#معرفی_کتاب #مثنوی_معنوی