لباس هام رو پوشیدم و از مربی باشگاه خداحافظی کردم .

صبح که میومدم سمت باشگاه هوا صاف بود ولی الان وقتی رسیدم دم در باشگاه از تعجب شاخ درآوردم برف یه 5 سانتی نشسته بود همه جا.

تا مترو حدودا 15 دقیقه راه بود ، تو اون برف شدید می گشتم دنبال ساختمونایی که بشه چند ثانیه ای از زیر سایه بوناشون رد شد و برف به اندازه چند ثانیه کمتر روم بشینه …

رسیدم به مترو ، دم در ورودی مترو گونی پهن کرده بودن که مردم پاهاشون رو خشک کنن اونجا ، تا سر نخورن از پله ها منم شروع کردم به انجام فرآیند خشک سازی کف پا و بعدش مثل سگی که تو رودخونه خیس شده خودم را پیچ و تاب دادم تا برفای روی سرم و لباسم بریزه … اومم متاسفانه فقط این حرکتم مثل سگ بود. کاشکی بیشتر شبیه به سگ بودم !

حس می کنم خیلی ما سگ بودنمون کمه ، همین مساله سخت کرده زندگی رو تو دنیایی که ساختیم .

یادمه یه سال زمستون صبح زود رفتم کوه و یک سگ ماده پایین کوه بهم نزدیک شد ، چون وسط هفته بود هیچکس تو اون لحظه اونجا نبود و من بودم و یک سگ و هوای سرد برفی ، دست کردم تو کوله پشتیم و یه بیسکوییت درآودم انداختم جلوی سگ … تا پناهگاه که حدود 1400 متر سربالایی بود دنبالم اومد برای تشکر و مراقبت از من در ازای کمک من ، با فاصله 2 متری از من حرکت می کرد. اون روز خیلی حالم بد شد . ای کاش اون سگ این کار رو نمی کرد و بعد از سیر شدنش میرفت … ای کاش یادم نمی نداخت روزی رو که به خاطر یه ناپرهیزی تو خوردن غذا به شدت حال و احوالم به هم ریخته بود در حدی که راه نمیتونستم برم و هیچ غذا و نوشیدنی نمی تونستم بخورم ، تو اون روزا اگر مراقبت های مادرم نبود و وقتی که برای من گذاشت و رسیدگی هایی که کرد نبود حتما مرده بودم … ای کاش یادم نمی انداخت روزی رو که من شنا رو تو باشگاه شروع کردم و هیچی بلد نبودم و تو یک متری هم احتمال غرق شدنم وجود داشت و صبوری مربی ورزشیم تبدیلم کرد به استاد شنا و … کاش یادم نمی نداخت روزی رو که داشتم تو دریای شما شنا می کردم و از مسیر مجاز شنا خارج شدم و و زیر پام خالی شد و هیچ چیزی و نمیفهمیدم و فقط دست و پا میزدم و انگار تو آب فریاد می کشیدم و ناگهان پام روی صخره ای نشست و تونستم از سطح آب بالا بیام و تقاضای کمک کنم … کاش خیلی چیزا رو یادم نمی انداخت …

حس کردم اگر سگ بودم با این وضعیتی که براتون تعریف کردم چقدر زندگی سختی داشتم چون به همه مدیون بودم تازه اگر می خواستم حداقل بار مجاز برای اینجاد یک دین را یک بیسکوییت در نظر گرفت که دیگه سخت تر…


خدایا ما تو لفظ انسانیت خیلی چیزا رو از دست دادیم کمی سگ بودن به ما عطا کن ...