یادداشتی تحلیلی برای سریال the walking dead فصل اول قسمت اول

یه توضیح کلی در مورد خود سریال بدهم.

سریال با نشان دادن پلیسی شروع می شود که به همحل ماموریت اعزام می شود و در آنجا صحنه عجیبی می بیند در واقع اولین انسان ُ زامبی شده که شروع ماجرای فیلم است و در ماموریت بعدی زخمی شده و بیهوش می شود و وقتی بهوش می آید شهر در محاصره زامبی هاست و او در تلاش برای پیدا کردن همسر و فرزندش و ...

یادداشتی تحلیلی برای سریال the walking dead فصل اول قسمت اول


فیلم با دیالوگ عجیبی شروع شد ، "تفاوت بین زن و مرد چیست" و نکته جالبتر اینه که بلافاصله بعد از نمایش اسم فیلم این دیالوگ مطرح شد یعنی نوشت the walking dead (مردگان متحرک) و بعد بلافاصله این دیالوگ عنوان شد که نشون می ده به نظرم ساختار فیلم بسیار به سمت تحلیل شخصیتی و جنسیتی باشه که البته یکی از دلایلی که این فیلم را انتخاب کردم برای تماشا همین موضوع بود.

یادداشتی تحلیلی برای سریال the walking dead فصل اول قسمت اول


در مورد زامبی ها و اینکه واقعا چنین چیزی ممکن هست یا نه من اطلاعی ندارم ولی عمیق که شدم به موضوع یه سری چراغ ها تو ذهنم روشن شد.

اولا اینکه تو فیلم نشون میده زامبی ها حمله ور می شوند به انسان هایی که زامبی نیستند و سالم هستند.

دوما زامبی ها اسراری به این ندارند که حتما بخورند طرف را همین که تکه ای از گوشت او را بکنند گاهی راضی می شوند و بیخیال شخص و البته که شخص مورد حمله واقع شده بعد از این اتفاق خودش زامبی می شود.

فکر می کنم زامبی نمادی باشد از انسان امروزی و انسان های سالم نمادی از قهرمانان ذهنی امروز.

جهانی که تشنه قهرمان هست و هر کسی که نمایشی از قهرمانی داشته باشد را هم قهرمان می داند و به سمتش حمله می کنه که معمولا در این حملات اون شخص چه واقعا قهرمان باشد و چه نباشد دچار آسیب می شود ، حالا یا از بین می رود یا تبدیل به نفری از همین افراد تشنه می شود.

چند روز پیش کلیپی دیدم از حضور محمد رضا گلزار تو یکی از نمایشگاه ها و نکته جالب یورش افراد حاضر در آن نمایشگاه به سمت آقای گلزار بود و این که هر کدام دوربینی در دست داشتند و عکسی می گرفتند به سرعت که بعدا نشان دهند ما فلانی را دیدیم ، همین.

حالا چرا زامبی ها تشنه خون انسان های سالم هستند ( یعنی چرا ما تشنه وصل به قهرمانان زندگیمون هستیم ؟ )؟

اولا زامبی یک ویژگی خیلی مهم دارد تنها راه نابود کردن آن از بین بردن سر اوست یا شلیک به سر او. خوب این یعنی چی ؟ یعنی تنها راه اصلاح تشنگی یا افراط در تشنگی و انجام هر عملی برای آن در ذهن و تفکر است.

فرآیند تبدیل یک قهرمان به یک انسان معمولی و بعد به یک زامبی برای تغییرات ذهنی شکل می گیرد.

پروفسور یونگ معتقد بود همه انسان ها با حس قهرمانی و توانایی قهرمان شدن به دنیا می آیند ولی به مرور بر اثر فرهنگ ، خانواده یا ... این تفکر تبدیل می شود به عدم توانایی در قهرمان شدن ولی همه ما وقتی قهرمانی را می بینیم به شدت تمایل به سمتش پیدا م یکنیم و هر کاری می کنیم تا ذره ای به او نزدیک شویم و یا مثل زامبی ها بخشی از گوشت او را بکنیم که البته دردی از ما دوا نمی کند و فقط او را هم به قبیله زخمی ها وارد می کند.

صحبت های خانم دبی فورد در کتاب شجاعت هم که موضوع فرافکنی مثبت را شرح دادند دقیقا همین موضوع تمایل روانی ما به قهرمان شدن است که به نظرم جالب باشه براتون حتما بخونید.


من که خیلی لذت بردم از ساختار فکری که پشت این سریال هست و انشاالله پست های تحلیلی بیشتری از این فیلم را ارائه خواهم داد.

یادداشتی تحلیلی برای سریال the walking dead فصل اول قسمت اول



یک موضوع دیگر هم که به نظر سریال روی اون هم متمرکز شده موضوع تقویت دید است به این مفهوم که قدرت تجزیه و تحلیل و اراده خودتون را باید تقویت کنید چون در جهانی به سر می بریم که هر لحظه باید منتظر چیزی بود که اصال با پارامترهای ذهنی ما جور نیست و عجیبه ولی ممکنه .