عصری باید میرفتم و در یک کلاسی شرکت می کردم و چون مسافرت بودم دیگه نشد که برم خانه و ماشین بیارم و یک ضرب رفتم سر کلاس .

بعد از کلاس به یکی از خانم هایی که ماشین داشت گفتم که میدونن از کجا باید برم به فلان مسیر که ایشون گفتن تا یه جایی من رو می رسونم و این لطف را انجام دادند.

در طول مسیر صحبت های مهمی شکل گرفت و متوجه شدم این هم مسیری به هیچ وجه بی حکمت نبوده است.


ایشون به خاطر غده ای که در گردنشون بوده و یکدفعه مطلع میشن مجبور می شوند عمل جراحی انجام بدم و این موجب میشه که اعصاب حرکتی عضلات صورتشون در یک سمت صورت از کار بیفته و البته جراحی روی صورت ایشون گویا اول خیلی ظاره ایشون را به هم ریخته که با جراحی و ... به حالت خوبی برگشت یافته .

خارج از این جزئیات .

همسر ایشون که 12 سال از رابطه مشترکشون با ایشون می گذشت بعد از مطلع شدن از وجود این غده در گردن ایشون ، رها می کنند این زندگی را و گویا بعد مدتی خیلی کم وارد رابطه عاطفی دیگری می شوند .

خوب خیلی سخت است . در یک نگاه کلی این موضوع کوهی از اظطراب و استرس را برای زن به همراه خواهد داشت و ناراحتی های روحی و جسمی که به همراه آن خواهد آمد اما باز هم بحث من این نیست .


چنتا موضوع تو حین صحبتامون خیلی شاخص بود که دوست دارم روی آن ها صحبت کنم.

واقعا بعضی از روان شناسان اصلا صلاحیت درمان ندارند

واقعا موضوع روانشناس یا روانکاو خوب و کاربلد خیلی مهم است ، پس لطف کنید در واقعی که نیاز پیدا می کنید به مشاوره به سمت هر آگهی یا پیشنهاد دوست یا ... نروید ، شما تغییرات مهمی را با روانکاو خود ایجاد خواهید کرد و اگر نتواند شما را مدیریت کند به درستی دچار بحران می شوید.


خانواده زیباترین نهاد یک جامعه است

این جمله ای که ایشون گفت برای من فوق العاده بار معنایی داشت و البته دلچسب ، بعد از اینکه در مورد زندگی زیست نشده انسان ها که ممکن است در آینده به سراغشان بیاید با هم صحبت کردیم و در برخی قسمت ها با هم اختلاف نظر داشتیم ، گفتند که نمی فهمم چرا انقدر روی تشکل خانواده کم توجهی صورت می گیرد ؟ مگه چه جمعی صمیمی تر و زیبا تر از جمع خانوااده می تونه شکل بگیره . آدم میتونه خیلی از آرزوهایی که به هر دلیلی جرات حرکت به سمتش را نداشته است می تواند در جمعی که رشد کرده محقق گرداند .


شبی به یاد ماندنی شد برای من و به خاطر خستگی زیاد به خاطر حجم زیاد کار امروز ، بیشتر توان نوشتن ندارم وگرنه بسیار بود حرف برای امروز.



راستی یادم رفت بگم که  اصلا اون مرد را قضاوت نکردم و به نظرم اون هم مشکلات خودش را داشته و ما تا نتوانیم از دریچه ذهنی او به جهان نگاه کنیم نمی توانیم او را قضاوت کنیم پس ما در جهان فقط خودمان را می توانیم قضاوت کنیم .

او هم دلایلی داشته شاید که منتظر تلنگری برای فرار از زندگی بوده هرچند خیلی بد صورت گرفته ولی همیشه قسمتی نا مشخص است از ماجرا ...



برگشتن هم یک راننده تاکسی اهل دل به پستم خورد که کلی با هم حرف زدیم و برام حافظ خوند و کلی سرحال شدم .



خدایا شکرت ، کمک کن کسی را قضاوت نکم و کمکم ، کمک کنم به کسانی که نیازمند کمک هستند و حامی ندارند .