یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت شانزدهم

چرا بعضی ها عذاب وجدان می گیرن ؟

فکر کنم همه عذاب وجدان را زمانی می گیرند که تازه برای اولین بار هست مسیر انحرافی را انتخاب کرده اند و هنوز خو نکردند . عادت کردند همه احساسات نسبت به موقعیت خاصی را از بین می برد ، ما که سال یکی دو بار اونم نهایتا 4 روزه میریم دریا ، همیشه برای ما جذاب و آرامش بخشه ولی برای کسی همیشه آنجاست ...

وقتی یه بار سختی فشار روحی حاصل از بد دهنی را قبول کردم و باز تکرار کردم و باز تکرار و تکرار .. دیگه هر مدل بددهنی که انجام بدم هم ککم نمی گزه . خیلی راحت جلو همه فحاشی می کنم و ...

فطرت ما بد و خوب را تشخیص می ده و نیاز به هیچ راهنمایی نداریم ولی اگر بار اول رو فطرتت پا گذاشتی دیگه اطمینانی نیست که باز هم دلت بلرزه در موقعیت مشابه .

درسته که اولین خطا حق توست ولی اگر لذتی از اولین خطا بچشی این روان تو مجابت می کنه برای تکرار اون .


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت شانزدهم



نسلی که نخواست مسیر پدر و مادر را دنبال کند

هم زخمی تازه خوردند هم مسیری تازه یافتند.

هم خوشحالند از کشف جزیره ای جدید هم هراسان از نبود مسیر بازگشت .

نسل ما یا دهه 60 به بعد راهی سخت دارند به نظر من .

دهه 50 همه تو حال و هوای مشخصی سیر می کردند و مسیر کاملا مشخص بود البته زیاد نمی پسندم این که زندگی تعریف شده باشه ولی خوب هراسی که تو این بی خبری هست هم زیاد نمی زاره لذت به جونمون بشینه.

من مسیری را برای زندگیم انتخاب کردم ولی نمیدونم به ترکستان هست یا نه . اصلا معنی سعادت دیگه گم شده . قدیمیا اگر خدا را قبول داشتند ، کامل قبول داشتند من الان رو هر آیه را رو هر طرز فکر ماورایی یا هر ... یه تحلیل شخصی برای خودم می کنم ، نمیتونم هر چیزی را چشم بسته قبول کنم و این آزاردهنده هست . چون میفهمی یه جایی شاید اشتباه باشه و تو مسئولی اگر بی فکر هر چیزی و قبول کنی این کار رو برات سخت می کنه .

الان دیگه تقلید از رو پدر مادر منسوخ شده ولی تقلید از قهرمانان و ستاره ها رو بورس هست که این یعنی مرگ حتمی نسل من . نسلی که تمنای قهرمان دارد ولی قهرمانی در زاویه دیدش نیست .

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت شانزدهم



زن چه کار دیگه ای داره غیر از بچه آوردن ؟

اعتراف می کنم که چهره آنیمایی که از زن در ذهن من هست برای من جذاب تر است تا خود زن .

همیشه همینجوریه اون چیزی که ما تصور می کنی خیلی قشنگ تر است از چیزی که واقعا هست .

زندگی عاشقانه ای که نادر ابراهیمی گفت نیازمند ندیدن هست ، نشنیدن ، قورت دادن و ... هیچ قشنگی ای بدون پذیرش سختی هاش به وجود نمیاد . تازه اگر اونی که به وجود میاد رو واقعا قشنگی بدونی ...

زن امروزی هم مثل من مرد امروزی تو گردابی از تعاریفیست که ادیان و قدرت ها برایش کردند . 

زنی که بچه دار نشد از چشم شوهرش می افته رو نمی تونه هضم کنم و بغض میشه .

زنی که سیلی می خوره ولی پدر و مادرش از ترس انگ بیوه شدنش ، طلاقش را نمی گیرن و میزارن تو اون جهنم بمونه را نمیتونم هضم کنم.

زنی که به انواع عمل جراحی و پروتز و ... میخواد خودش را تو قلب مردی جاکنه یعنی به این فکر نمیکنه که این شهوت مرد هست که داره اون پروتز و جذابیت ها را می بینه و انتخاب می کنه نه احساس مرد ....

الان خیلی فکر کردم ولی نفهمیدم خوب زن باید پس چجوری باشه ؟ نیمی دونم ولی میدونم اینایی که گفتم خیلی قشنگ نیست یا شاید هست من نمی فهمم ...

زن ، زنانگی ، مادری ، خواهری ، دختری ... نقشایی هست که باید تعریف بشه برای هر کسی از اول ....

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت شانزدهم