قبل از اینکه یادداشت های خودم را بنویسم چنتا مطلب را خدمتتون عرض می کنم

  • من کتاب نمیفروشم و تبلیغ کتاب خاصی را هم در سایت انجام نمیدم فقط کتاب هایی که میخونم را بخش هایی که برای من جالب هست را عکس می گیرم که هم خودم در آینده رجوع می کنم به مطالب و هم اینکه ممکنه برای برخی دوستان جالب باشه

  • بنده نقد و تحلیل فیلم در سایت انجام نمیدم و لطفا نگاه تحلیل گری و سینمایی به متون نیندازید ، ساختار معرفی فیلم در وب سایت من به این شکل هست که بنده وقتی فیلم میبینم یه قلم و کاغذ دستم هست و تلنگرهایی که به ذهنم میخوره حین تماشای فیلم را یادداشت می کنم در حالی که ممکنه این تلنگرها هیچ ربطی به فیلم نداشته باشه ولی برای من مهم بوده و بعد میام اون تلنگرها را در سایت وارد می کنم و برای هرکدام چند خطی می نویسم مثل همین الان 

  • دوستان عزیزی که گفته بودن کجا میشه شما را دید و این موضوعات ، بنده با نهایت احترام به این دوستان باید عرض کنم واقعا از کار در قالب مجازی لذت بیشتری می برم و بیشتر علاقه دارم وقتی با دوستانی آشنا میشم بدون برداشت های ذهنی باشه واسه همین زیاد مایل نیستم به این شکل قرار ملاقات با دوستان بزارم ولی به هر حال امیدوارم یه روزی همدیگر رو ملاقت کنیم .

  • مطالبی که من مینویسم یادداشت های من هست و ممکن هست استادی یا شخصی نظری 100 درصد مخالف داشته باشه خوب نظر اون دوستان محترم هست و من هم خوشحال میشم نظرشون را بدونم و در صورت نیاز حرفم را اصلاح می کنم .



یادداشت های من ::

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


آمده اند و رفته اند ، ما هم می رویم

تیتراژ ابتدایی سریال شهرزاد تصاویری از خانه ها و بناهایی که در فیلم هست نشون میده ولی با یه ساختاری که که نشون دهنده گذشت خیلی سال از اون است و متروکه شده .

این که میگن بهرام که گور می گرفتی همه عمر .... از یه نگاه جذاب ولی از نگاهی دیگر نه ، اون نگاه دیگر به نظرم اینه که خوب درست که همه ما به سمت نابودی می ریم ولی فرصتی که به ما داده شده با حس کسب کمال و آموزه های ما از کمال و تعریف اون باعث میشه مسیرهایی را تو زندگی انتخاب کنیم حالا خوب یا بد رو زمان و زمانه مشخص می کنه ولی همین که انگیزه ای در سر پیدا می شه یعنی حرکتی مثبت حالا مگه میشه همه انگیزه ها مثبت باشه ؟ اصلا جهان اگر همه آدم هاش خوب باشن مگه میشه ؟ اون اصلا خوب را نمیشه تعریف کرد . اگه همه قد بلند باشن اونوقت قد بلند اصلا تعریف خودش رو از دست میده و دیگه به عنوان یه امتیاز نشون داده نمیشه .

من گاهی به این فکر می کنم که این سیاست مطلق جهان است که بد و خوب تولید شوند به موضوعات مختلف ولی چرا در این سیاست ما خوب میشیم یا بد ؟ انتخاب یا انتصاب ؟ شاید اگر ما این مسیری که جلومون هست حالا چه خوب و چه بد را انتخاب نکنیم یکی دیگه انتخاب کنه شاید یه صف پشت سر ما هست شاید هم ما تو صفیم پشت سر یه عده که شاید مسیر آینده ما را انتخاب نکنند و اون به ما برسه ...

به هر حال حال بحث آزادی انتخاب جدی است و البته اینکه بالاخره عده ای باید مسیر بدی را بروند هم قطعی است ولی اینکه به انتخاب خودشون هست دیگه چهره داستان را عوض میکنه ....


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


عاشق شدن برای خاموش کردن گفت و گوی درونی

همیشه عشق حکایت قلبی تکان خورده نیست ، همیشه صاف نیست ، شاید دقیقا نمایشی از عاشقی باشه ولی ریشه اون از کجا سرچشمه میگیره ؟ چی شد عاشق من شد یا چرا عاشق فلانی شدم بین این همه آدم ؟ 

یه سری متونی که نوشتم را پاک کردم چون ترسیدم برداشت اشتباه بکنید و کلا تو عاشق شدناتون شک و شبه وارد بشه ولی خلاصه حرفم برای این تیتر اینه که وقتی دیدید از یه نفر دیوانه وار خوشتون اومد یا همون عاشقش شدید یکم به طرف دقت کنید و ببینید کدوم پازل گم شده روان شما در اون آدم پیدا شده که اینقدر جذبش شدید ... اگر شیفته زیبایی طرف شدید چرا شیفته زیبایی یه نفر دیگه که قبلا دیدید نشدید ؟ عشق در یک نگاه عشقی همراه با فرافکنی است .... بد نیست ولی خوب الزاما تا ابد هم همونجوری نمیمونه باید ببینید توانایی تحملش تو روزای افت کردن این هیجان درونی را هم دارید ؟


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


عشق کوتاه و زندگی بلند

چند سال پیش از یه روانشناس این حرف را شنیدم که هیجان اولیه عاشقی که شما در نگاه اول یا قرارهای اول گرفتارش شدید 6 تا 8 ماه پس از ازدواج پایداره بعد فروکش می کنه و شما روبرو میشید با روان طرف مقابلتون اینجاست که خیلی ها به طلاق کارشون میکشه چون هنگام عاشق شدن فقط به هیجان و لرزش قلبشون توجه کردن و به موضوع درون نگری و تحلیل توجهی نداشتن واسه همینه میگن مشاوره قبل از ازدواج و همچنین نظر بزرگترها و دلسوزها میتونه موثر باشه تو یه انتخاب صحیح


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



یه کاری بکنیم که همه دهنشون باز بمونه ( این یعنی شما انگیزه را اشتباه انتخاب کردید)

اگر میخوای کاری بکنی که دهن همه باز بمونه از کیفیت و ساختار اون کار مطمئنا داری اشتباه ی کنی و این انتخاب حاصل از یک عقده است نه نیاز روان . یه نفر میاد به شما میگه چقدر زشتی هیچکس شوهر یا زن تو نمیشه ، حالا همه انگیزه شما این میشه که ازدواج کنی با یه آدم زیبا  که به همه نشون بدی دیدی ازدواج کردم اون با کی اوفففف .

یا ممکنه تو کاری بری که اصلا دوست نداری ولی بخوای کاری باشه که دهن فلا ن خاله یا عمه یا پسر دایی یا ... ببندی که می گفت این شرکتایی که تو کار میکنی که بابا بدرد نمیخورن 4روز دیگه میندازنت بیرون 

یا هر تحقیری و قبول می کنی که نکنه اتفاقی رخ بده که یکی گفته بود من میدونم تو رو همین روزا میندازنت بیرون ...

هر انتخاب از روی عقده ها و تحقیرها حتی اگر با موفقیت به سرانجام برسه ، به شما حال و نشاط نمیده .


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


وقتی تو یه کاری ناتوان هستم انقدر می خوابم که نخوام حرکت کنم به سمت اون کار و ناتوانی ام ایان شود

وقتی میدونی که نمیتونی ولی عقده هات اجازه نمیده که این رو به زبون بیاری همیشه بهونه ای داری برای بهم زدن برنامه یا سر قرار نرفتن یا ادای آدم درس خون ها را درآوردن و بهونه کردن درس و کار  و ....

با خودتون صادق باشید ، قبول کاری که دوست دارید را نکنید ولی به خودتون دروغ نگید ، حداقل اینطور بگید که من چون میدونم تو اون جممع کسی من را به خاطر فلان ویژگی من تحویل نمیگیره درس را بهونه می کنم و نمیرم اینجوری وقتی که بخواین رو خودتون کار کنین و مشکلات روحی خودتون را حل کنید سریع به مرکز مشکل می رسید وگرنه باید سال ها کار کنید تا بفهمید داستان چی بوده مخصوصا اگر نیاز باشه به سال ها قبل برگردید تا ببینید مشکل شما برای تبدیل شدنتون به این آدم نچسب چی بوده ....



یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



هیچوقت به امید کسی کاری نکن که بیاد و نجاتت بده

یه روزی یه مردی ، یه زنی ، پیدا میشه و من زندگیم شاد میشه و همه مشکلات تموم میشه 

این بزرگترین دروغ است که انسان ها به خودشون میگن

حال روحی ما بعد از عاشق شدن یا ازدواج تغییر نمی کنه بلکه گسترش پیدا میکنه یعنی اگر از زندگی میترسی حالا ترست ده برابر میشه چون یه نفر دیگه هم اضافه شده و ...

هر کاری میخوای بکنی قبل از ازدواج بدون گسترش پیدا میکنه بعد از ازدواج ، اگر آدم شادی هستی گسترش شادی در راه است وگرنه ...

به خودت کمک کن ، کسی قرار نیست بار تو را در دنیا حمل کنه .


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


انقدر داری که هیچی غافلگیرت نمی کنه

لذت سواری پراید را کسی می بره که تا حالا سوار پیکان بوده و شیشه ها دستی و کولر و بخاری هم نداشته و .... حالا پراید براش خداست ...

تعجب نکنید اگر می بینید یکی سوار یه بنز فلان مدل هست و خوشحال نیست در حالی که شما همه تلاشت را داری می کنی که به اون برسی .

ما وقتی به خواسته هامون میرسیم مدت بعد لذت رسیدن به تاریخ انقضای خودش میرسه و موضوعی جدید جای اون میاد .

رفیقم چند روز پیش داشت میگفت اگر به فلان پست سازمان برسم یه جوری کار می کنم که عمرا به فکرشون نرسه کسی جای من بزارن ، بهش گفتم الان که تو اون پست نیستی داری این و میگی ولی وقتی برسی مدل نگاهت عوض میشه و خواسته ای دیگه داری و دیگه جایی که هستی برات هیجان انگیز نیست .

این اتفاق طبیعی هست تو زندگی و نه بد هست و نه خوب ولی خوبه که آگاه باشیم آرزویی که داریم ، چون نداریمش این همه برامون رسیدن بهش هیجان داره و وقتی بهش برسیم تصوراتی که الان داریم از اون روزها را نداریم.

به قول قرآن : ما انسان را در رنج آفریدیم ...


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



ممکنه مثل هم فکر نکنند ولی با هم رفیقند

ای کاش چنین سیاستی داشت کشور ما و میشد گفت سیاسیون ما چنین دیدگاهی دارند ولی خوب ...

ما چون داشته های ذهنیمون را خودمون به دست نیاوردیم و همش کپی هست از نظر دیگران به خاطر همین با این مطلب نمیتونیم کنار بیایم و یه جای رئیس جمهور کشور به مخالفاش میگه خس و خاشاک و یه جا هم می گه دگم و زبون نفهم و بی سواد و هر کدوم هم از یک جناح فکری هستند که می گن ما خوبیم ولی خوب هردوشون کپی کردن نظریاتشون را و مطمئن هستم دستاورد خودشون نیست . کسی که به دستاوردی رسیده باشه میدونه که مسیر چقدر نا هموار هست و هرکس نظرش ممکنه درست باشه و شاید برای من اشتباه هست و نیازی نیست اینقدر گارد گرفته بشه


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


چهاردیواری اختیاری روانی را قبول دارم ولی اجتماعی را نه

 این حق ماست که هر مدلی دلمون میخواد فکر کنیم و هرچی را که می خواهیم بپرستیم و .... ولی وقتی همین من آزاد در جامعه قرار می گیره در یک سری اصول با اطرافیانش مشترک هست و حق اونا هم مهمه که نظر اونا چیه یکم صحبت راجب این مطلب سخته و کاملا برداشت شخصی هست ، چند بار چند خط نوشتن بعد پاک کردم و ترسیدم اشتباه برداشت کنید امیدوارم خودتون به یه جمع بندی خوب برسید روی این تیتر.


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


قانونی نیست ، انسانی که هست

قانون و شرع تابوهای انتخاب های من در دوران کودکی بودند با توجه به فرهنگ و خانواده ای که توی اون بزرگ شده بودم ولی خوب کم کم با خودم کنار اومدم که بعی جاها این دو موضوع من را نمیتونه قانع کنه ، من به یک موضوعی معتقدم و اونم اینه که من باید به خدایی که در ذهنم میپرستم نه خدای ادیان و کشورها ، پاسخگو باشم و این پاسخ گویی با در نظر گرفتن همه شرایط روحی و روانی و ادله ذهنی صورت می گیره و اگر مجازاتی با این شرایط انجا بشه برای من قابل قبول تر هست تا اینکه صحبت های کسانی که نه میدونم کی هستند نه تا حالا دیدمشون نه ... را دربست قبول کنم و چشم بسته امید داشته باشم به آینده که خداکنه اینا راست گفته باشن .

من باید به خدایم پاسخ دهم پس من تصمیم می گیرم و من پاداش می گیرم و عذاب می شوم .


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



همیشه اون طوری نمیشه که ما فکر می کنیم

اسفند 94 برای عجیب ترین اسفند ماه عمرم شده ، از یه جایی ضربه خوردم که فکر می کردم خیلی قوی شدم ، فکر می کردم دید خوبی به موضوع دارم و ....

همیشه ما کارها را انجا می دیم با فرض اینکه اون سناریویی که تو ذهنم هست جور میشه و طبق همون پیش میره ولی خوب همیشه اینطوری نمیشه ، گاهی کل سناریو عوض میشه و نتیجه میشه کاملا عکس تصورات ذهنی ما ...

اگر شکست خوردیم ، اگر زخم بزرگ دیدیم ، اگر اظطراب و استرس همه وجود ما را گرفت دو راه در پیش رو داریم :

  1. با همین استرس و اضطراب ادامه بدیم و حتی نتونیم قدم از قدم برداریم از ترس و دلهوره 

  2. قبول کنیم اتفاقی را که افتاده و به عنوان یه درس بهش نگاه کنیم و هر پیش آمدی هم که داشت بپذیریم و بر گردیم به زندگی (نکته سخته این موضوع همینجاست و ترس ما هم به خاطر پیش آمدهاست .... قبول کن ، من و تو یه انسان هستیم و گاهی اشتباه می کنیم در تصمیم ها و انتخابامون ولی این همیشه پایان راه نیست)


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



لیوان رو هم دم به دقیقه سرد و گرم کنی ترک بر می داره

اگر تو رابطه ای هستیم که ساعتی مال ماست و ساعتی بر علیه ماست ، حکم همین لیوان سرد و گرم شده را پیدا می کنه ، احتمالا ما یه مشکلی تو درونمون داریم که نمی خوایم قبول کنیم که رابطه ای که داره نشون میده مال نیست را قبول کنیم .

همیشه سخت قبول چیزی که به ساز دلمون نیست ولی این نشونه خوبیه اگر بتونیم تشخیص بدیم که چی برای ما هست و چی نیست


من یادمه یه زمانی تعریفم از لذت یه سری فاکتور جمعی داشت یعنی مثلا اگر دوستانم کاری را لذت می دونستم من بدون اینکه با روانم مشورت کنم اون رو لت می دونستم چون خیلی ها میدونستن ، کلی تلاش می کردم به اون لذت میرسیدم ولی یا بلد نبودم ازش لذت ببرم یا اصلا بهم حال نمیداد 

کم کم فهمیدم که انسان ها در لذت بردن هم ساختاری یکتا دارند و نیاز به رسیدن به فردیت تو لذت ها هم وجود داره


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



زنی که غزل میگه یا زنی که اسلحه میکشه ؟ کدومی ؟

کتب "دا" را تقریبا 200 ازش خوندم و بعد بیخیال شدم چون تو اوضاع احوال روحی زیاد خوبی نبودم و اون کتاب هم پر از فشار روحی بود ولی تو همون 200 صفحه نمایش جالبی بود از دختری با همه لطافت های دخترانه ولی به اجبار وارد حیطه مردانه شده و البته در این حیطه هم موفق شده دختری که تو یه خانواده مذهبی با کلی عزت و احترام برای دختر مجبور میشه برای کمک به جمع جنگجویا بپیونده و این نمایی دیگه از یه دختر را نشان می ده .

تو این سریال هم فرهاد که بعد از شهرزاد عاشق رویا دختری شاعر مسلک میشه و بعد میفهمه که مرتبط هست به یه باند و میبینه که به یه نفر شلیک کرده و کل تصورات فرهاد نسبت بهش به هم میریزه.

بهش میگه کدوم چهرت و باور کنم تویی که شعر میگفتی با اون عمق یا اینی که شلیک میکنی به یه نفر و جلوت میمیره ...

میگه بستگی داره داری با کدوم رویا صحبت میکنی ، من وقتی بین باندم همون اسلحه بدستم و وقتی پیش توام این شاعر شیرین سخن .

ما جی ؟ چند ماسک به صورت داریم ؟ تو خلوت به چی فکر می کنیم ؟ تو خانواده چه شکلی هستیم ؟ تو محل کار ؟ باشگاه ؟ خیابان ؟ ...

بد نیست ولی اگر با هوشیاری باشه و بدونیم اگر الان این ماسک را به صورت زدیم برای چی زدیم و ایا اگر کسی بفهمه که این ماسک ما دچار انهدام روحی میشیم یا نه ؟؟؟ اگر به هم میریزی بدون باید بری دنبال ریشه یابی اینکه چرا این ماسک را انتخاب کردی و چطوری میتونی این ماسک را به خورد صورتت بدی که نیاز نباشه دیگه مساک بزنی یا اصلا کلا بندازیش دور شاید اصلا نیازی بهش نداری.


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



تو زندگی چیزی بدتر از این نیست که نتونی اونی که هستی را تغییر بدی

وقتی ماسکی به صورت زدیم که دوستش نداریم و یا شرایط در اطراف ما به دلیل طولانی بودن مدت زمان ماندن ماسک روی صورت ما زیاد شده و کنار زدنش آشوبی با هزینه های زیاد ایجاد میکنه ، اینجا به معنای واقعی کلمه دیر شده یا نه اگه میخوای میشه عوضش کرد شرایط را ولی ممکنه به قیمت از دست دادن همه چی برات می ارزه ؟ 

ماهی را هروقت از آب بگیری تازست اگه ماسک هایی که به چهره زدی را میشناسی بهتره زودتر دست به کار بشی و برای تحلیل و ترمیمشون کاری کنی


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14


من خوشبختت می کنم

هیچکس نمیتونه ما را خوشبخت کنه و البته هیچ کس نمیتونه ما را بدبخت کنه و ما هم نمیتونیم چنین کارهایی با کسی بکنیم .

اسب سفیدی هم اگر آمد باید یادتون باشه این اسب سفید هم کثیفی ها و ماجراهای خودش رو داره ، اسب سفید هم وقتی گرسنه میشه عصبی میشه مثل اسب غیر سفید .

یه مطلب از آقای سهیل رضایی قبلا گذشته بودن که صحبت های ایشون تو شب قدر بود لینکش را اینجا هم میزارم که مجدد گوش بدید در این مورد خیلی مفیده .


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت 12و13و14



جهنمی بزرگتر از جدا افتادن از کسی که دوستش داری می شناسی؟

و چقدر سخته اگر دلت بفهمه معنی دوست داشتن و دوست داشته شدن را ولی به اجبار جدایی رخ بده .

بعضی موقع ها دردایی هست که با هیچکس نمیتونی مطرح کنی برای خودت و خودت میمونی همیشه و بهونه ای میشه برای آهگ های خاص گوش دادنت یا فکر کردن هات تو تنهایی یا قدم زدنت تنهایی یا ....

شاید به همین موضوعات علمی نگاه کنی بشه با دوتا نظریه و قرص و دارو همه چیز و حل کرد ولی نمیشه همیشه زندگی را علمی ادامه داد ...

جدایی اتفاق تلخیست اگر واقعا وصالی رخ داده باشه و اونایی که میبینی از این کوه به اون کوه مدام در حال کوچ هستند چون قراری در هیچ کوهی ندارند و حسی شکل نگرفته که دلکندن براشون سخت باشه ...