یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم


سقف خونه که میاد ‍‍پایین ، رو سر همه خراب میشه

یادمه یه سری آقای سهیل رضایی داشت تو یه برنامه تلویزیونی مشخصه های یه کارمندی که موفق خواهد شد در آینده را می گفت و یکی از اون پارامترها این بود که می گفت ، وقتی مشتری تماس میگیره یا مراجعه میکنه و درخواستی داره از اون طرف که به اون مرتبط نیست ، مشتری را دک نمیکنه بلکه پیگیر کارش میشه تا کارش راه بیفته 

حالا چه ربطی داشت به این جمله ؟ وقتی زیر سقف یه کاری یه خونه ای یه حرفه ای هستیم اگر حواسمون نباشه و باعث بشیم یکی از آجرهای این سقف بریزه یا بشکنه ممکنه کل سقف رو سر همه خراب بشه و تر و خشک بسوزن ...

اگر تو محیط کاری هستی که دوستش نداری یا کار نکن و بیا بیرون یا با تمام وجود کار کن (تلنگر به خودم !!)

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم



این موضوع شیرم رو حلالت نمیکنم چقدر جدیه ؟؟!!

معمولا مادرها وقتی در مکالمه مستقیم برای امری که نیاز واقعی بدونم و ترکش را صدمه واقعی ، وقتی با احساسات مادر فرزندی نتونستن راضی کنن فرزند را از آخرین کلید استفاده میکنند و اونم این جمله هست که : شیرم را حلالت نمیکنم.

چنتا نظر دارم در مواجهه با این جمله :

1- مادر وقتی احساس خطر شدید بکنه از این جمله استفاده میکنه پس بهتره راحت از کنارش نگذریم چون دراه فشار ذهنی زیادی را تحمل میکنه و  باید موضوع را شفاف سازی کنیم

2- الزامی وجود نداره تا این حرف زده شده نظر ما بچرخه به سمت نظر مادر به هر حال ما مسیر حرکتی داریم و در خیلی مسائل یکتا هستیم و مشکلات مخصوص ما هست و لذتش هم برای ما پس سریع نظر را نچرخونیم بلکه فکر کنیم و سبک سنگین

3- اگر گوش بدی به ناله مادر و نظرت بچرخه مسئولیت به میل شدن زندگیت چون نرفتی سمت دلت با خودته و اگر هم گوش ندی باز مسئولیت اشتباه احتمالی پای خودته پس کلا ما در همه زمینه ها مسئول انتخاب هامون هستیم ...


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم


سفرش و من میندازم حاجتش و کسی دیگه میگیره

چقدر این جمله شیرین که از بچه دار شدن شهرزاد ناراحت بود قشنگ و عمیق هست

چند سالی هست که به این اعتقاد رسیدم که امور ما در زندگی با دودوتا چهارتای ما پیش نمیره و همیشه قدرتی آگاه تر و عادل تر حاکم هست بر موضوعات.

همونطور که امام علی در نهج البلاغه میگه خدا را از شکستن اراده ها شناختم ...

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم



ورود جنس ذکور ممنوع

کاری ندارم نظر ادیان چیه ، یا جامعه شناسا یا روانشناسا ولی من نظر قرآن در مورد شراب را بهترین جواب در مورد روابط دختر پسر می دانم .

قرآن در مورد شراب میگه که در آن فایده و خاصیت هایی وجود دارد و بدانید که بدی هایش بیشتر از خوبی هایش است و به همین دلیل نهی شده.

خوب تو فرهنگ ایرانی حداقل تو فرهنگ پدر سالار که مختص بچه های دهه 60 بود یکی از تابوها ارتباط با جنس مخالف و یا حضور در محافل مختلط و یا صحبت با نامحرم و .. بود حالا کهه به عقب بر می گردم می بینم خیلی هاش افراط بود و اگر کمی هوشمندانه تر برخورد می شد از سمت کسانی که مسئولیت تربیت ما را داشتند راحت تر میتونستیم با خیلی از مشکلات دوران بزرگسالی و ارتباط با جنس مخالف و مشکلات بعد از رابطه و حین رابطه کنار بیایم .

البته این امکان خداروشکر وجود دراه که انسان با سوق به سمت خودشناسی مشکلات خودش را شناسایی کنه و در جهت رفع اونا بتونه اقدام کنه .

ولی بازم یادمون بمونه صحبت قرآن در مورد شراب را برای رابطه هامون .... 

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم



من تو گورم ولی آتیشی ازم بلند نمیشه

این جمله را وقتی شهرزاد با باباش تو خونه دعواش مشه میگه و کنایه از ازدواج اجباریش با قباد هست

یه روز بالاخره مشکلات تموم میشه و ما به .... می رسیم حالا این چند نقطه را با همه چی میشه پر کرد. ولی واقعیت اینه که تا محرکی در درون ما نباشه برای تغییر تا برنامه ای برای تغییر نباشه تغییری رخ نخواهد داد الزاما همه خاک نشینی ها به افلاک نشینی ختم نمیشه 

مثلا خیلی از ما شنیدیم که میگن مثلا نیمار بازیکن رئال خیلی فقیر بوده یا ریوالدو بازیکن برزیل تو پارک ها بستنی می فروخت اینا همون گور هستند ولی اون انگیزه و تلاش و سختی هایی که تحمل کردن ولی کم نیاوردن اون آتیشی که از این گور بر می خیزد و تحولات را به ثمر می رسانند.

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم



از خود ، خودش بودن شهرزاد خیلی لذت می برم

یکی راه های شناخت سایه شخصیتی تماشای فیلم و دقت کردن در قسمت هایی است ک خیلی ازش لذت می بریم و این قسمت برای من ...

قبلا ها خیلی این حس را می کردم که خیلی با خودم بودن گاهی مشکل دارم نه که از شخصیت خودم خوشم نیاد بلکه گاهی می بینم اصلا نمیبینم کسی که شبیه من فکر کنه و این سختمه و سعی میکنم نظرم و بچرخونم تا یکم همرنگ تر بشم هرچند دلم راضی نیست.

تقریبا یک سالی میشه از صدقه سر خدمت سربازی کلی اتفاقات خوب برای تغییر و تحول تو من افتاد و یکیش اینکه به این قطعیت رسیدم که من فقط زمانی خواستنی و جذاب به نظر می رسم که خودم هستم و همونی که فکر می کنم را ارائه می دم و فیلم بازی نمی کنم ، خوب خداروشکر آدم های شبیه خودم هم زیاد شدن کم کم دورم و این و من یه مرحله از رشد تو زندگی میدونم ....

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم



با زخم های زندگی چه باید بکنیم ؟

وقتی جمشید ، پدر شهرزاد سکته میکنه و راهی بیمارستان میشه و فرهاد هم به ملاقات میاد تو مسیر برگشت ، پدر فرهاد بهش میگه دیگهه اصلا جایی نباش شهرزاد هست و فراموشش کن و ...

خوب میشه زخم ها و کمبودهای زندگی را فراموش کرد ؟ نه

شما هیچ زخمی را فراموش نمی کنید بلکه به مرور با رشد شخصیتیتون دیدتون به مسائل عوض میشه و با دید متفاوت اون را میبینید و ممکنه با درد کمتر

اگر دنبال راهی برای فراموشی هستید دارید عمر خودتون را هدر می دید.


یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم


گوساله میرن تو ، گاو میان بیرون (کنابه به دانشگاه)

البته که این موضوع در مورد همه افرادی که وارد دانشگاه میشن صدق نمیکنه ولی خوب خیلی ههم کم نیست آمار این مثل در دانشگاه های ما ... وقتی موج گرفتن مدرک برای کسب هویت گسترده میشه این اتفاق کاملا طبیعی است که بری دانشگاه 20 ساله و بیای بیرون 24 ساله ولی مغزت هیچ رشدی نکرده و فقط رشد کردی جسمی مثل گوساله ای که بعد از 4 سال بزرگتر شده ولی کماکان همان کارهای 4 سال قبلش را میکنه ....

ببخشید خیلی مطلب تند بود ولی مسلما خیلی ها خارج از این مثل هستند ...

یادداشتی بر سریال شهرزاد قسمت نهم