چگونه می دانی که خدایی هست؟

یک دانشمند بی دین و ایمان فرانسوی، با کمک یک راهنمای عرب، در حال گذر از بیابان بود. مرد راهنمای عرب، با ایمان و نمازخوان بود. هر باری که شن های بیابان  مسیر عبور آنان را می پوشاند و راه را گم می کردند. راهنما از شتر پیاده شدهو برای کمک و امداد الهی و یافتن راه، دو رکعت نماز  می خواند. این رفتار وی دانشمند بی ایمان را گیچ و مبهوت کرده بود. بدین جهت با لحنی اهانت آمیز و تحقیر کننده از او پرسید: 

آیا گمان می کنی با چه کسی در حال گفتگئ هستی؟ و چگونه می دانی خدایی هست؟!

مرد راهنمای عرب با وقار و آرامش پاسخ داد:

شما چگونه متوجه می شوید، کسی شبانه از جلوی  چادر و خیمه گذشته است؟

و آن مرد بی ایمان پاسخ داد:

از روی رد پایی که به جا گذاشته است.

بسیار خوب من هم آثار و نشانه های خدا را می بینم.

خورشید، ماه و ستارگان. او اینچنین قدرت بزرگی را به نمایش گذارده است.