سایه چیست ؟

سایه چیست ؟

برجسته ترین روان پزشک سوئیسی، کارل گوستاو یونگ، می گوید سایه ی ما آن فردی است که ترجیح می دهیم مانند او نباشیم. می توانیم سایه را در یکی از اعضای خانواده مان مشاهده کنیم که بیشتر درباره ی او قضاوت می کنیم، در مقامات دولتی که رفتارشان را محکوم می کنیم یا فرد مشهوری که با دیدنش سرمان را با نفرت تکان می دهیم. اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایه ی ما، تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجر کننده ی دیگران و خودمان است، یکه می خوریم و به این حقیقت هشیار می شویم که هرچیزی که سعی داریم از افراد مورد علاقه مان پنهان کنیم و همه ی آن چیزهایی که نمی خواهیم دیگران درباره ی ما بدانند، سایه ی ماست.

سایه ی ما متشکل از افکار، احساسات و امیالی است که به نظر ما رنج آور و شرم آور هستند و پذیرفتن آن ها ناخوشایند است. بنابراین به جای این که به این افکار و احساسات رسیدگی کنیم، آن ها را سرکوب می کنیم و در بخش هایی از روان مهروموم می کنیم، از آن پس دیگر نیازی نیست که بار مسئولیت و شرمی را که به همراه دارند بر دوش خود حمل کنیم. به تدریج که رشد می کنیم، جنبه هایی از خودمان را که مورد پسند خانواده و دوستان مان نیست، درون این کیف می گذاریم. بلای معتقد است ما در دهه های اول زندگی مان، این کیف را پر می کنیم و سپس در باقی زندگی مان سعی می کنیم آن چه را که پنهان کرده ایم باز یابیم.

سایه از مجموعه قوانین بی محتوا و ریاکارانه تشکیل شده است که هرگز به آن ها معتقد نیستیم، این قوانین باعث می شوند از بعضی افراد تعریف و تمجید کنیم و بعضی را شرور بدانیم. این مسائل از زمانی آغاز شد که معلمی ما را احمق نامید، فرد قلدری ما را مسخره کرد، یا اولین عشق مان ما را برای همیشه ترک کرد.همه ی ما لحظات دردناک و شرم آور را پنهان و سرکوب کرده ایم، و در طول زمان این گونه احساسات در سایه ی ما مستقر شده اند. این احساسات، ترس های ابراز نشده، شرم هایی آزار دهنده و احساس شرم زجرآور گناه هستند؛مسائلی مربوط به گذشته هستند که هرگز با آن ها مواجه نشده ایم. ممکن است سایه ی ماریشه در لحظه ای خاص داشته باشد، که اغلب سایه شکل می گیرد، دسترسی به سرشت حقیقی مان را از دست می دهیم. اهمیت، همدردی و اصالت ما در بخشی از خویشتن ما دفن شده که ارتباطمان را با آن قطع کرده ایم. آن گاه سایه دیت پیش را می گیرد. سایه می تواند ما را فریب دهد تا باور کنیم آن قدر بی ارزش، ناتوان، نالایق، دوست نداشتنی یا احمق هستیم که نمی توانیم ستاره ی داستان زندگی خود باشیم.