باید علاقه مند شویم به تمایزهایی که بین ما انسان ها هست

گاهی انسان از این فکر خلاص نمی‌شود که همان مقایسه ای که در گله ی جانوران انجام می‌گیرد، برای ما انسان‌ها هم اهمیت پیدا کرده است؛ اگر شخص به تر از دیگری باشد ،احساس برتری خواهد کرد، و اگر بدتر باشد، احساس بازنده بودن.احساس بازنده بودن، ناخوشایند است، هست باید به فکر کن تفوق و برتری بود. این یکی از دلایلی است که توضیح  می‌دهد چرا ما نمی‌توانیم با ملایمت و مدارا نسبت به ارزش به خود، با یکدیگر رفتار کنیم. اگر مین توانستیم  با ملایمت و مدارا نسبت به ارزش به خود با گیتس دیگر رفتار کنیم، همگی احساس ارزش به خود به تحریم می‌داشتیم. ولی فقط وقتی می‌توانیم این کار را بکنیم که تفاوت‌ها را بپذیریم،فقط وقتی که بتوانیم این تمایزها را نوعی چالش  و رویارویی با و شخصی تلقی کنیم که با ما تفاوت دارد، یا وقتی که بتوانیم بدون دچار شدنبه رشک و حسرت بپذیریم دست کم یک شخص دیگر، چیزی دارد که ما نداریم. باید عشق و علاقه به تفاوت و تمایز را به وجود آورد؛ و این یعنی تشویق به ایجاد یک فرهنگ، فرهنگ پذیرش و به رسمیت شناختن. البته ما هنگامی دستاوردهای یک انسان دیگر را به رسمیت خواهیم شناخت که مطمئن باشیم او هم دستاوردهای ما را