هر طرحی از زندگی لذت و دشواری های خاص خودش را دارد

هر طرحی از زندگی لذت و دشواری های خاص خودش را دارد

یک خانم سی و پنج ساله پس از مرگ پدرش دچار افسردگی شده بود. او از این مسئله سر در نمی آورد. او مطمئن بود از این که عاقبت پدر خشن و زورگو  و دمدمی مزاجش مرده است، باید آسوده خاطر و حتی خوشحال هم باشد. او می گفت که نه می خواهد و نه باید برای او سوگواری کند.این که انسان به کسی که از او نفرت دارد بیشتر مقید است تا به کسی که دوستش می دارد، و این که برگزار کردن مراسم سوگواری در هر حال امری ضروری است، به نظر او «طرز فکری بسیار غیر عادی و نامأنوس» می آمد.در پاسخ این پرسش که می خواسته چگونه پدری داشته باشد، پدری را در ذهن خود مجسم کرد که بسیار با ملاحظه و علاقه مند بود، پدری که دخترش را تحسین می کرد و مشوق بود، پدری که نه آدمی بی عرضه، بلکه مردی بسیار موفق بود. او خودش را با چنین پدری مجسم می کرد و در خیال، سال های متمادی را با او گذراند، سپس متوجه شد که حتی در بیست سالگی به شدت به این «پدر بی نظیر» خیره شده است، و با وابستگی تمام و نگاهی سرشار از تحسین چشم به دهان او دوخته است. در حالی که با حظ فراوان این صحنه را شرح می داد، گویی ناگهان چیزی به خاطرش آمده باشد، روی صندلی راست نشست و گفت: " این که وحشتناک می شد! من در بیست سالگی یک خانم جوان متکی به خود، با شهامت و مسئولیت پذیر بودم. دیگران هم این ویژگی ها را در من تاییدو تحسین می کردند.من به این مسئله افتخار می کنم. در ضمن این حاصل زندگی دشواری است که من با پدرم داشتم." او متوجه شد یک پدر ایده آل هم می توانست مشکلاتی به بار آورد- گرچه از نوعی دیگر- و همچنین متوجه شد اگر هم می توانست، دلش نمی خواست سرنوشتش را با سرنوشتی دیگر تعویض کند. تجسم یک پدر ایده آل و سپس این نتیجه گیری که این هم در واقع آن چیزی نیست که او می خواسته، باعث شد پدرش را با چشمانی پرمهرتر نگاه کند، و ببیند که گرچه زندگی با پدرش سخت بوده، در ضمن خیری هم در آن بوده است. اکنون پدرش را آن گونه که بود بهتر درک می کرد و می توانست او را ببخشد. این گونه بود که برگزاری مراسم وداع و سوگواری عادی امکان پذیر شد.

اگر گزینه های انتخاب نشده را در پیوند کافی با واقعیت در خیال آوریم، متوجه می شویم که در هر طرحی از زندگی، ارضای خاطری وجود دارد؛ چیزی هست که ما از آن بهره می بریم. البته هر طرحی از زندگی با دشواری هایی هم همراه است. با وجود این ما معمولاً مشکلاتی را ترجیح می دهیم که آن ها را می شناسیم و سر و کله زدن با آن ها را یاد گرفته ایم.